شعر بی کلام
لِی لِی قدم می گذارم وسط شلوغی خیابون
دلم برای تنها پرسه زدن بین آدم ها تنگ شده
برای زل زدن به زمین
برای وسوسه ی راه رفتن لبه ی جوی آب
برای گیج و ویج رد شدن از روی خط عابر پیاده
و زیر لب فحش دادن به موتوری هایی که بی احتیاط از بغل گوشم رد می شن ...
ماشین ها میان و می رن
آدم ها میان و می رن
فکرا میان و می رن
و آسمون ایستاده !
مثل یه وقفه لذت بخش بین روزمرگی ها
حضور آبیش رو حس می کنم ، حتی وقتی نگام به خاکستری زمینه .
وایمیسم
سرم رو بلند می کنم
و نگاه می کنم و نگاه می کنم و نگاه می کنم ...
- مثل لحظه های اسلوموشن فیلم های قدیمی –
من و آسمون
آسمون و من ...
دستام رو باز می کنم
و آسمون رو بغل می کنم
حالا گیریم که تو دستای من جا نشه ...
دلم برای تنها پرسه زدن بین آدم ها تنگ شده
برای زل زدن به زمین
برای وسوسه ی راه رفتن لبه ی جوی آب
برای گیج و ویج رد شدن از روی خط عابر پیاده
و زیر لب فحش دادن به موتوری هایی که بی احتیاط از بغل گوشم رد می شن ...
ماشین ها میان و می رن
آدم ها میان و می رن
فکرا میان و می رن
و آسمون ایستاده !
مثل یه وقفه لذت بخش بین روزمرگی ها
حضور آبیش رو حس می کنم ، حتی وقتی نگام به خاکستری زمینه .
وایمیسم
سرم رو بلند می کنم
و نگاه می کنم و نگاه می کنم و نگاه می کنم ...
- مثل لحظه های اسلوموشن فیلم های قدیمی –
من و آسمون
آسمون و من ...
دستام رو باز می کنم
و آسمون رو بغل می کنم
حالا گیریم که تو دستای من جا نشه ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۸۵ ساعت 20:50 توسط محمد حسن
|
..::بیا با هم باشیم::..